شمارهٔ ۱۱۰ - در مدح عضد الدوله امیر یوسف برادر سلطان محمود

همیشه گفتمی اندر جهان به حسن و جمال

چو یار من نبود وین حدیث بود محال

من آنچه دعوی کردم محال بود و نبود

از آنکه چشم من او را ندیده بود همال

ز نیکویی که به چشم من آمدی همه وقت

شکنج وکوژی در زلف و جعد و آن محتال

ز بهر آنکه به جعد و به زلف واومانم

بحیله تن را گه جیم کردمی گه دال