شمارهٔ ۱۱۸ - در مدح امیر ابویعقوب یوسف برادر سلطان محمود

همی روم سوی معشوق با بهار بهم

مرا بدین سفر اندر ،چه انده ست و چه غم

همه جهان را سر تا بسر بهار یکیست

بهار من دو شود چون رسم به روی صنم

مرا بتیست که بر روی او به آذرماه

گل شکفته بود و ارغوان تازه بهم

به هیچ رویی باروی آن نگار مرا

اگر بهار بود ورنه، گل نیاید کم