شمارهٔ ۱۲۴ - در مدح خواجه ابو سهل عراقی گوید

کی نشینیم نگارا من و تو هر دوبهم

کی نهم روی بدان روی و بدان زلف بخم

چندازین فرقت و بر جان ز غم فرقت رنج

چند ازین دوری و بر دل ز پی دوری غم

آب و آتش به تکلف بهم آیند همی

چه فتاده ست که ماهیچ نیاییم بهم

چونکه در نیکوییت بر من و بر تو ستمست

ما بر اینگونه ستم دیده و ناکرده ستم