شمارهٔ ۱۴۸ - در مدح عضد الدوله امیر ابو یعقوب یوسف سپهسالار گوید

دی چو دیوانه بر آشفت و به زه کرد کمان

پیش او باز شدن جز به مدارا نتوان

خرگهی باید گرم وآتشی باید تیز

باده ای باید تلخ و خوش و رنگین و روان

مطربی جو بسر خم و تو در پیش بپای

ساقیی با زنخی ساده و جامی به لبان

ساقیی طرفه که گردست بزلفش ببری

دست وانگشت تو پر حلقه شود هم بزمان