شمارهٔ ۱۵۴ - در مدح سلطان مسعود و فتوحات اوو کشتن او شیر را

بدان خوشی وبدان نیکویی لب و دندان

اگر بجان بتوانی خرید نیست گران

لب چنان را غازی به سیم و زر بفروخت

عجب تر از دل غازی دلی بود به جهان ؟

لطیفه ییست در آن لب چنانکه نتوان گفت

اگر دلم دهدی خلق را نمایم آن

گمان برم که همی بوسه ریخت خواهد ازو

چودر سخن شود آن آفتاب ترکستان