شمارهٔ ۱۵۷ - در مدح شمس الکفات خواجه ابوالقاسم احمد بن حسن میمندی

آمد آن نو بهار تو به شکن

بازگشتی بکرد توبه من

دوش تا یار عرضه کرد همی

بر من آن عارض چوتازه سمن

گفت وقت گلست باده بخواه

زان سمن عارضین سیمین تن

بشکند توبه مرا ترسم

چه توان کرد گوبرو بشکن