شمارهٔ ۱۵۸ - در مدح خواجه احمد بن حسن میمندی وزیر گوید

نگار من آن لعبت سیمتن

مه خلخ و آفتاب ختن

برون آمداز خیمه و از دو زلف

بنفشه پریشیده بر نسترن

تماشا کنان گرد خیمه بگشت

چو سروی چمان برکنار چمن

ز سر تابه بن زلف او پر گره

زبن تابه سر جعد او پرشکن