شمارهٔ ۱۵۹ - در مدح شمس الکفات احمد بن الحسن میمندی

گفتم گلست یا سمنست آن رخ و ذقن

گفتا یکی شکفته گلست و یکی سمن

گفتم در آن دو زلف شکن بیش یا گره

گفتایکی همه گره است و یکی شکن

گفتم چه چیز باشد زلفت در آن رخت

گفتا یکی پرند سیاه و یکی پرن

گفتم دو زلف تو چه فشانند بر دورخ

گفتا یکی به تنگ عبیر و یکی به من