شمارهٔ ۱۶۰ - در مدح خواجه ابوالفتح فرزند وزیرگوید

سیه زلف آن سرو سیمین من

همه تاب و پیچست و بند و شکن

نگار مرا سرو آزاد خوان

کنار من آن سرو بن را چمن

بلندی و سبزی بود سرو را

بلندست و سبزست معشوق من

دل و تن فدا کردم آن ماه را

نه دل ماند با من کنون و نه تن