شمارهٔ ۱۹۰ - در مدح خواجه ابوبکر حصیری ندیم سلطان محمود گوید

آن سمن عارض من کرد بناگوش سیاه

دو شب تیره بر آورد زد وگوشه ماه

سالش از پانزده و شانزده نگذشته هنوز

چون توان دیدن آن عارض چون سیم سیاه

روزگار آنچه توانست بر آن روی بکرد

به ستم جایگه بوسه من کرد تباه

بچکد خون ز دل من چو برویش نگرم

نتوانم کرد از درد بدان روی نگاه