شمارهٔ ۲۰۲ - در مدح سلطان محمد بن سلطان محمود گوید

ای ابر بهمنی نه به چشم من اندری

تن زن زمانکی و بیاسای و کم گری

این روز و شب گریستن زار وار چیست

نه چون منی غریب و غم عشق برسری

بر حال من گری که بباید گریستن

بر عاشق غریب زیار و زدل بری

ای وای واندها !غم عشقا! غریبیا!

من زین توانگرم که مبادا ین توانگری