شمارهٔ ۲۰۵ - در مدح امیر یوسف بن ناصر الدین

دوش همه شب همی گریست به زاری

ماه من آن ترک خوبروی حصاری

برد و بناگوش سایبانش همی کرد

یک ز دگر حلقه های زلف بخاری

از بس کآب دو چشم او بهم آمد

قیمت عود سیه گرفت سماری

نرمک نرمک مرا به شرم همی گفت :

با بنه میرقصد رفتن داری ؟