شمارهٔ ۱۰ - و او راست

نگار من چو ز من صلح دیدو جنگ ندید

حدیث جنگ به یک سو نهادو صلح گزید

عتابها ز پس افکندو صلح پیش آورد

حدیث حاسد نشنید و زان من بشنید

چو من فراز کشیدم بخویشتن لب او

دل حسود زغم خویشتن فراز کشید

به وقت جنگ عتاب و خروش و زاری بود

کنون چه باید رودو سرود و سرخ نبید