شمارهٔ ۱۷ - نیز او راست

بامدادان پگاه آمد بر بسته کمر

غالیه بر سرو کرد (؟) و برون رفت بد

کس فرستادم و گفتم که بدینگونه مرو

که بدین گونه رسد چشم ترا جان پدر

باز گردید و بیامد به من اندر نگرید

گفت فرمان خداوند مرا چیست دگر

بروم یا نروم عید کنم یا نکنم

کیش بر بندم یا باز کنم پیش کمر