شمارهٔ ۱۹ - او راست

عشق آتشیست کآب نیابد بر او ظفر

ای دل چرا نکردی زآتش همی حذر

آری حذر نکردی تا سوخته شدی

تو سوختی و با تو بسوزد همی جگر

همسایه بدی و ز همسایگان بد

همسایگان رسند به رنج و به درد سر

اینک جگر به جرم تو آویخته شده ست

ورنه ازین بلا دل او نیستی خبر