غزل شمارهٔ ۷

مهوَّسان ز پی خاطر مهوَّس ما

به ذکر دوست مزیّن کنید مجلس ما

خیال آن رخ رشک پری و غیرت حور

برون نمی‌رود از سینهٔ مسَوَّس ما

نهال قامت و چشم تو باغبان چون دید

برفت -گفت- طراوت ز سرو و نرگس ما

به مجلسی که تو باشی چراغ گو بنشین

بس است شمع خیال تو در مجالس ما