غزل شمارهٔ ۴۳

از کس دلم ندید طریق نگاهداشت

جز غم که جانب دل ما را نگاهداشت

دل شد شکسته حال و پریشان از آن جهت

کاندر سواد طرّه خوبان پناه داشت

زان روی با بنفشه مرا هست الفتی

کان شیفته چو زلف تو پشت دوتاه داشت

زلفت سیاه کار تر از خانه منست

کاو هم چو من صحیفه بیضا سیاه داشت