غزل شمارهٔ ۵۱

به جرعه ای که ز جام جهان نما بخشند

کرشمه ایست که صد جام جم به ما بخشند

نصیبه ای به گدایان مگر حواله شود

در ان مقام که صد گنج بی بها بخشند

به تیغ غمزه ی خوبان بنه سر تسلیم

که کشتگان چنین تیغ را بقا بخشند

زغیر قطع نظر کن که چشم ان داری

که از مکاشفه ی وحدتت لقا بخشند