غزل شمارهٔ ۸۰

مژده ای دل مر ترا کارامش جان می رسد

خه خه ای جان زنده شو چون بوی جانان می رسد

بخ بخ ای آدم ترا کایّام ناکامی گذشت

کز یزید خوش خبر پیغام رضوان می رسد

سر بر آر ای ساکن بیت الحزن تا بشنوی

بوی پیراهن که از یوسف به کنعان می رسد

ای صبا فرّاشی فرش سبا کن دم به دم

خاصه چون هدهد به درگاه سلیمان می رسد