غزل شمارهٔ ۸۶

ای ز بی غمخواریت هردم دلم غمخواه تر

نیست در دست غمت از من کسی بیچاره تر

مردم چشم مرا از حسرت لعل لبت

گردد از خون جگر هر دم بدم رخساره تر

در فراقت جامه از دل پاره می کردم ولیک

جامه را بگذاشت کز جامه بُد جان پاره تر

از دلم از عشوه های غمزه ی غماز تو

صبرشد آواره وآرام ازو آواره تر