شمارهٔ ۱۱ - در تغزل و مدح اتسز

ای سهی سرو رهی و قد خرامان ترا

سجده برده مه گردون رخ رخشان ترا

بندگی کرده عقیق یمن و در عدن

شب و روز از بن دندان لب و دندان ترا

صبح دم جامه چو در سرفگندی نشناسند

خلق از مطلع خورشید گریبان ترا

بوستانیست همه پر گل و ریحان رویت

هیچ آفت نرسد مرسادا گل و ریحان ترا!