شمارهٔ ۱۹ - هم در مدح اتسز

زین سینهٔ پر آتش و زین دیدهٔ پر آب

دردا ! که گشت قاعدهٔ عمر من خراب

از بیم غرق و حرق نیابد مرا همی

در سینه هیچ شادی و در دیده هیچ خواب

زردست چهرهٔ من و از شرم دشمنان

هر شب کنم بخون جگر چهره را خضاب

گردون دهد زسفرهٔ حسرت مرا طعام

گیتی دهد زساغر محنت مرا شهاب