شمارهٔ ۶۸ - هم در مدح ملک اتسز گوید

جانا، دلم ز فرقت تو خون همی شود

و اندوه من ز عشق تو افزون همی شود

خون کرده ای دلم ، نه نخستین کسی منم

کندر فراق تو دل او خون همی شود

لیلی شدی بحسن و مرا در هوای تو

دل بی قرار چون دل مجنون همی شود

رویم چو زر پخته شدست وز چشم من

سیم گداختست ، که بیرون همی شود