شمارهٔ ۹۷ - در مدح ملک اتسز

مظلم شبی دراز از طرهٔ نگار

گشته سیه زمان و شده تیر روزگار

افلاک شسته چهرهٔ خود را برنک تیر

و آفاق کرده جامهٔ خود را بلون قار

بر خلق تنگ گشته مساکن چو کام کور

بر چرخ داده نور کواکب چو چشم مار

شب پر بلا و واقعه چون روز رستخیز

ره پر نهیب و حادثه چون خشم کردگار