شمارهٔ ۱۱۲ - در مدح اتسز خوارزمشاه
زهی در نیکویی روی تو معجز
دل من گشت عشقت را مجاهز
نبیند چون من و تو هیچ دیده
بعشق و حسن در آفاق هرگز
ز رویت نیکوان شهر طیره
ز چشمت جادوان دهر عاجز
بعارض گشته ای مه را معارض
بغمزه گشته ای دل را مغمز
زهی در نیکویی روی تو معجز
دل من گشت عشقت را مجاهز
نبیند چون من و تو هیچ دیده
بعشق و حسن در آفاق هرگز
ز رویت نیکوان شهر طیره
ز چشمت جادوان دهر عاجز
بعارض گشته ای مه را معارض
بغمزه گشته ای دل را مغمز