شمارهٔ ۱۱۴ - در مدح خاقان کمال الدین محمود

در هجر روی و لعل تو،ای لعبت طراز

بر روی زرد کرده ام از خون دل تراز

ناکامم از تو ، ور چه برآوردمت بکام

رنجورم از تو ، ور چه بپروردمت بناز

هستم ز حسرت بر چون سیم خام تو

چونان که زر پخته بود در دهان گاز

وز آرزوی آن لب چون انگبین تو

چون موم مانده ام ز تف سینه در گداز