شمارهٔ ۱۴۷ - نیز در مدح اتسز

چه حیله سازم ؟ کز من گسست یار سلام

چه چاره ورزم ؟ کز من برید دوست پیام

گرفت دامن من هجر ، نابرآورده

هنوز سر ز گریبان وصل دوست تمام

بریده گشت و گسسته دل از برم ، تا دوست

بریده کرد پیام و گسسته کرد سلام

چو زر پخته شد از تف سینه چهرهٔ من

ز دست فرقت آن سینهٔ چو نقرهٔ خام