شمارهٔ ۱۷۱ - نیز در مدح ملک اتسز

بتی ، که ماه برد روشنی ز طلعت او

ربودن دل عشاق گشته صنعت او

چو شب سیاه شود در دو چشم من عالم

اگر نبینم روزی جمال طلعت او

همیشه سوی وفای ویست رغبت من

همیشه سوی جفای منست رغبت او

ضمیر دوست قران کرده با عداوت من

دل منست قرین گشته با محبت او