شمارهٔ ۱۷۷ - نیز در ستایش ملک اتسز گوید

ای جهان از سر زلف تو معطر گشته

همه آفاق ز روی تو معنبر گشته

خوب چون یوسف پیغمبری و بی تو مرا

دیده چون دیدهٔ یعقوب پیمبر گشته

دهند و چشم تو چون پسته و بادام شده

زلف و بالای تو شمشاد و صنوبر گشته

چهرهٔ من ز فراق تو و دیده ز غمت

معدن زر شده و موضع گوهر گشته