شمارهٔ ۱۸۴ - در مدح ملک اتسز

ای هوای تو مرا بی سر و سامان کرده

روضهٔ عیش مرا کلبهٔ احزان کرده

من ترا چون دل و جان کرده گرامی و مرا

غم و اندیشه تو بی دل و بی جان کرده

زلف تو هست پریشان و مرا اندوه تو

همه احوال چو زلف تو پریشان کرده

همچو حوری بلقا و رخ رخشندهٔ تو

عالم آراسته چون روضهٔ رضوان کرده