شمارهٔ ۱۸۸ - لغز تیغ در مدح اتسز گوید

پیکری روشن چو جان ، لیکن بلای جان شده

زاده از کان و پر از گوهر بسان کان شده

مملکت را همچو جان بایسته قالب را ولیک

صد هزاران قالب از تأثیر او بی جان شده

مشرب لذات جباران ازو تیره شده

خانهٔ اعمار غمازان ازو ویران شده

باس او هنگام ضربت در مضا و اقتدار

با قضا و با قدر هم عهد و هم پیمان شده