شمارهٔ ۱۸۹ - درمدح شمس‌الدین وزیر

فصل بهار آمد و بگذشت عهد دی

پیش آر، ای چراغ ری، اکنون چراغ می

تاریکی است مانده ز دی در نهاد ما

و آن جز چراغ می نبرد، ای چراغ ری

برکش نوا، که خاطب گل بر کشید صورت

بر گیر می، که لشکردی بر گرفت پی

گرمست با مشاهدهٔ گل نشاط ما

اکنون که نیست وحشت دیدار سردی