شمارهٔ ۱۹۶ - نیز در مدح ملک اتسز گوید

هدی را ز سر تازه شد روزگاری

پدیدد آمد اسلام را کار و بار ی

بشاه جهانگیر اتسز ، که گیتی

ندید و نبیند چنو شهریاری

نه چون او در ایوان بخشش جوادی

نه چون او بمیدان کوشش سواری

دهد بر کفش بوسه هر کامرانی

برد بر درش سجده هر نامداری