شمارهٔ ۲۰۲ - در مدح ملک اتسز

عشق جانان غایت مقصود جان گردد همی

کلبهٔ احزان بیادش گلستان گردد همی

وصل او پیرایهٔ شادی دل باشد همی

هجر او سرمایهٔ تیمار جان گردد همی

طرهٔ شبرک او بر عارض چون روز او

غالیه گویی تراز پرنیان گردد همی

طلعتی دارد چنان زیبا ، که خورشید فلک

هر شبانگاهی ز شرم او نهان گردد همی