شمارهٔ ۲۰۹ - در مدح اتسز

بزلف مشکی، جانا، بچهره دیبایی

چو تو نباشد، دانم، کسی بزیبایی

مرا تو گویی: در هجر من شکیبا شو

کرا بود ز چنین صورتی شکیبایی ؟

زبان ببندی و هر ساعت از حدیث مرا

هزار چشمهٔ خون از دو دیده بگشایی

گهی بخار جفا جان من بیازاری

گهی ببار عنا شخص من بفرسایی