شمارهٔ ۵ - هم در مدح اتسز گوید

جانا اگر لب تو رهی فرد نیستی

جفت سرشک لعل و رخ زرد نیستی

ور گرم نیستی سر و کار تو با حسود

از درد دل مرا نفس سرد نیستی

ور یابدی نسیم رخ و زلف تو دلم

در عشق تو ندیم غم و درد نیستی

ور جان من امید وصال تو داردی

در هجر اگر جزع کندی مرد نیستی