شمارهٔ ۶ - در مدح ابوالمظفر اتسز

جعد تو کفرست و رخسار تو ایمان ، ای پسر

هجر تو در دست و دیدار تو درمان ، ای پسر

مانده از خد تو خیره ماه گردون ، ای نگار

گشته از قد تو طیره سرو بستان ، ای پسر

کارگاهی نیست عشقت را بجز دل ، ای غلام

بارگاهی نیست مهرت را بجز جان ، ای پسر

گوی دولت از همه عشاق بربایم بفخر

گر زنم دست اندر آن زلف چو چوگان ، ای پسر