شمارهٔ ۸ - هم در مدح اتسز

جانا، بدست مهر تو دادم عنان دل

کردم امیر مهر ترا بر جهان دل

بیچاره دل بکوی عنا اندر اوفتاد

تا رهبر عنای تو بستد عنان دل

خیل فراق تو بره عاشقی درون

بی نصرة وصال تو زد کاروان دل

گم شد دل من و ندهد کس نشان مرا

جز در دو زلف پرشکن تو نشان دل