۲۱ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ... الآیة... چون خلیل در روش آمد از حضرت عزت فرمان آمد که یا ابراهیم هر که ما را خواهد جمله باید که ما را بود، تا شطبه از مرادات بشرى و معارضات نفسى با تو مانده است از رنج کوشش بآسایش کشش نرسى، المکاتب عبد ما بقى علیه درهم:
ما را خواهى مراد ما باید خواست
یکباره ز پیش خویش بر باید خاست
خلیل گفت خداوندا ابراهیم را نه تدبیر مانده است نه اختیار، اینک آمدم بقدم افتقار، بر حالت انکسار، تا چى فرمایى! أَسْلَمْتُ خود را بیوکندم و کار خود بتو سپردم، و بهمگى بتو باز گشتم. فرمان در آمد که یا ابرهیم دعوایى بس شگرف است، و هر دعوى را معنى باید و هر حقى را حقیقتى باید، اکنون امتحان را پاى دار! او را امتحان کردند بغیر خویش و جزء خویش و کل خویش: امتحان بغیر او آن بود که مال داشت فراوان، گفتهاند هفتصد هزار سر گوسپند داشت بهفت هزار گله با هر گله سگى که قلادههاى زرین در گردن داشت، او را فرمودند که دل از همه بردار و در راه خدا خرج کن خلیل همه را در باخت، و هیچیز خود را نگذاشت. در آثار بیارند که فریشتگان گفتند بار خدایا! تا این ندا در عالم ملکوت داده که وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِیمَ خَلِیلًا جانهاى ما در غرقاب است و زهرههاى ما آب گشت. ازین تخصیص، خلیل از کجا مستحق این کرامت گشت؟ ندا آمد که جبریل پرهاى طاووسى خویش فروگشاى و از ذروه سدره بقمّه آن کوه رو، و خلیل را آزمونى کن. جبریل فرود آمد بصورت یکى از بنى آدم، بتقدیر و تیسیر الهى، آنجا در پس کوه بیستاد، و آواز بر آورد که یا قدوس خلیل از لذت آن سماع بى هوش گشت، از پاى در آمد گفت یا عبد اللَّه یک بار دیگر این نام باز گوى و این گله گوسپند ترا، جبریل یک بار دیگر آواز بر آورد که یا قدوس! خلیل در خاک تمرغ میکرد چون مرغى نیم بسمل، و میگفت یک بار دیگر بازگوى و گله دیگر ترا.