۳۳ - النوبة الثالثة

قوله تعالى: وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی... میگوید چون بندگان من مرا از تو پرسند، آن بندگانى که بحلقه حرمت ما در آویختند. و در کوى ما گریختند، هر چه دون ماست گذاشتند، و خدمت ما برداشتند، با ما گرویدند و از اسباب ببریدند، عمامه بلا بر سر پیچیدند و مهر ما بجان و دل خریدند، عاشق در وجود آمدند و با عشق بیرون شدند.

با عشق روان شد از عدم مرکب ما

روشن ز شراب وصل دائم شب ما

زان مى که حرام نیست در مذهب ما

تا باز عدم خشک نیابى لب ما

این چنین بندگان، و این چنین دوستان چون مرا از تو پرسند، و نشان ما از تو طلبند، بدانک من بایشان نزدیکم ناخوانده و ناجسته، نزدیکم تا پیوسیده و نادریافته نزدیکم، باولیت خود، در صفت خود قیوم و قریبم، نه سزاى بنده را که من بنعت خود نزدیکم! این همانست که کلیم خود را گفت موسى ع، آن شب دیجور در آن پایان طور، «نودى من شاطئ الوادى الایمن» موسى را آواز دادند از کران وادى مبارک از سوى راست.