۴۶ - النوبة الثانیة

قوله تعالى: قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ الآیة.... مفسران گفتند، اصل این تابوت آنست که اللَّه تعالى به آدم ع فرو فرستاد و در آن صورت پیغامبران بود، از فرزندان وى، و بعدد هر پیغامبرى خانه بود در آن، و آخرترین همه خانه پیغامبر آخر الزمان بود خاتم النبیین، و رسول رب العالمین خانه از یاقوت سرخ و آساى پیغامبر، محمد صلّى اللَّه علیه و آله و سلم اینجا بصورت نماز گزاران ایستاده و بر راست وى مردى کهل ایستاده، بر جاى پیشانى وى نبشته هذا اول من یتبعه من امته ابو بکر و بر چپ وى عمر خطاب ایستاده، بر جاى پیشانى وى نبشته لا تأخذه فى اللَّه لومة لائم و از پس وى ذو النورین بر پیشانى وى نبشته، بارّة من البررة، و در پیش وى على بن ابى طالب علیه السّلام شمشیر حمایل کرده و بر پیشانى مبارک وى نبشته هذا اخوه و ابن عمه، و پیرامن وى اعمام و خلفا و نقبا و لشکرى عظیم از مهاجر و انصار در ایستاده، و اندازه تابوت سه گز بود در دو گز، از چوب شمشاد زراندود کرده، و به نزدیک آدم مى‏بود تا آدم از دنیا بیرون مى‏شد به شیث داد و پس از وى فرزند بفرزند میداد و بآن وصیت میکرد. تا بروزگار ابراهیم ع، ابراهیم بمهینه فرزند داد: اسماعیل و اسماعیل بپسر خویش قیدار سپرد، فرزندان اسحاق با وى بخصومت آمدند، گفتند نور محمد صلّى اللَّه علیه و آله و سلم با شماست، تابوت باید که با ما بود، قیدار سر وازد، امتناع نمود، پس برخاست و به کنعان شد پیش یعقوب ع، و آن تابوت با وى، یعقوب در قیدار نگرست، گفت چه رسید ترا اى قیدار که رویت زرد مى‏بینم و قوت ساقط؟ گفت نور محمد صلّى اللَّه علیه و آله و سلم از پشت من نقل کرده‏اند، یعقوب گفت، بدختران اسحاق؟ گفت نه که در عرب به غاضره جرهمى. یعقوب گفت «بخ بخ، نیک آمد» اللَّه خواست و حکم کرد که نور محمد جز در عربیات طاهرات ننهد، یا قیدار بشارت باد ترا که امشب پسرى آمد. قیدار گفت چه دانستى و از کجا گفتى؟ تو در زمین شام و غاضره در زمین حرم! گفت از آن بدانستم که امشب درهاى آسمان دیدم که بر گشادند و فریشتگان گروه گروه از آسمان بزیر مى‏آمدند و نورى عظیم میان آسمان و زمین ظاهر شده، دانستم که آن نور محمد است، قیدار برگشت بسوى زمین حرم تا با اهل خویش شود، و آن تابوت بنزدیک یعقوب بگذاشت. پس میان بنى اسرائیل مى‏بود تا بروزگار موسى ع، پس موسى بوقت مرگ آن را پیش یوشع بن النون بنهاد به بریه، بریه نام جایگاهیست، پس چون در بنى اسرائیل تفرق افتاد و قومى نافرمان شدند و بر پیغامبران جفا کردند و عصیان آوردند، رب العزة دشمن را بر ایشان مسلط کرد، ازین عمالقه و جبابرة از بقایاء قوم عاد تا بر ایشان تاختن آوردند، لختى را بکشتند و لختى را به بردگى ببردند، و آن تابوت از میان ایشان برداشتند و بزمین خویش بناحیه فلسطین بردند و در چاه طهارت جاى نهادند، هر کس ازیشان که در آن چاه براز کردى، علت بواسیر و قولنج پدید آمدى وى را، پس بجاى آوردند که این علت از جهت آن تابوت است که در چاه نهاده‏اند، بیرون آوردند و بر گردون نهادند و گردون در گاو بستند و گاو را از زمین خویش براندند بسوى بنى اسرائیل، اللَّه تعالى فریشتگان را بفرستاد تا آن تابوت برداشتند و بخانه طالوت بردند، بنو اسرائیل چون تابوت بخانه و یافتند، بدانستند که ملک او بحقّ است.