۵ - النوبة الثالثة

قوله تعالى: إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ سعادت بندگان در عنایت است و آنجا که عنایت است پیروزى را چه نهایت است. کار جذبه الهى دارد مغناطیس عزت و کشش عنایت. هر کجا کششى بود آنجا کوششى بود. هر کجا صدقى بود آنجا تصدیقى بود. و هر کجا تصدیق بود آنجا دلى بود و آنجا که دل بود فتحى بود و آنجا که فتح بود سعادت بود. خنک آن بنده که اهل این قصه بود. آنک ابو بکر بر خوان قصه وى تا عجایب بینى در نگر در بدایت و نهایت کار وى تا عز صحبت بشناسى و حقیقت ولایت بدانى بیست ساله بود که بخواب نمودند او را که ماه از آسمان جدا شدى و بر بام کعبه سه پاره گشتید یک پاره از آن در کنار ابو بکر افتادى. ابو بکر این خواب نهان همیذاشت از جهودان مکه و غیر ایشان تا آن گه که بشام میرفت بتجارت. گفتا بر بحیراء راهب رسیدم و آن خواب او را حکایت کردم گفت بشارت باد ترا یا أبا بکر که رسول آخر الزمان را در حیات او وزیر باشى و بعد از وفات وى خلیفه او باشى. ابو بکر چون این سخن بشنید از شادى بگریست از عین رافت و رحمت در دل وى مایده‏اى نهادند. صباء دولت درد دین بسینه وى فرو گشادند مصطفى از ان درد این نشان باز داد که ما فضلکم ابو بکر بکثرة صیام و لا صلاة و لکن بشى‏ء وقر فی صدره.