۳ - النوبة الثانیة

قوله تعالى: «وَ جاءَتْ سَیَّارَةٌ» هم المسافرون یسیرون من ارض الى ارض اصل این کلمه سائره است. امّا چون فعل بسیار شود فاعل را فعّال گویند بر طریق مبالغه، «فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ» من یردّ الماء لیستقى منه و الوارد الذى یتقدّم الرّفقة الى الماء فیهیّئ لهم الارشیة و الدّلاء، «فَأَدْلى‏ دَلْوَهُ» یقال ادلیت الدّلو اذا ارسلتها لتملاها و دلوتها اذا اخرجتها، و المعنى ادلى دلوه فى البئر ثمّ دلاها فتشبّث بها یوسف، فلمّا رآه «قال یا بشراى» قرأ اهل الکوفة: یا بُشْرى‏ من غیر اضافة و هو فى محلّ الرّفع بالنّداء المفرد و هو اسم صاحب له ناداه یخبره خبر الغلام، و قرأ الباقون: یا بشراى بالف ساکنة بعدها یاء مفتوحة فى معنى النّداء المضاف فکان المدلى بشّر نفسه و قال یا بشارتى تعالى فهذا اوانک و قیل بشّر اصحابه بانّه وجد غلاما مفسّران گفتند این سیّاره کاروانى بود که از مدین مى‏آمد بسوى مصر مى‏شد و سالاران کاروان مردى بود مسلمان از فرزندان ابراهیم، نام وى مالک بن ذعر بن مدیان بن ابراهیم الخلیل، کاروان راه گم کردند، همى رفتند در آن صحرا و زمین شکسته تا بسر آن چاه رسیدند و چهارپایان همه زانو زدند و هر چند نه جاى فرو آمدن کاروان بود که آب آن چاه به تلخى معروف و مشهور بود. امّا بعد از آن که یوسف بوى رسید آب آن خوش گشت، چون چهارپایان آنجا زانو بزمین زدند مالک ذعر مردى زیرک بود، عاقل، مسلمان، بدانست که آنجا سرّى تعبیه است، بفرمود تا کاروانیان بار فرو گذاشتند و آرام گرفتند و در کار آب فرو ماندند.