شمارهٔ ۴ - در مدح یمین الدوله محمود غزنوی

گفتم متاب زلف و مرا ای پسر متاب

گفتا که بهر تاب تو دارم چنین بتاب

گفتم نهی برین دلم آن تابدار زلف

گفتا که مشک ناب ندارد قرار و تاب

گفتم که تاب دارد بس با رخ تو زلف

گفتا که دود دارد با تفّ خویش تاب

گفتم چو مشک گشت دو زلفت برنگ و بوی

گفتا که رنگ و بوی ازو برده مشک ناب