شمارهٔ ۳۹ - در مدح محمد بن ابراهیم طائی
نه خفته ست آن سیه چشم و نه بیدار
نه مستست آن سیه زلف و نه هشیار
یکی بیدار طبع و خفته صورت
یکی هشیار طبع و مست کردار
سر جعد و سر زلفش نگه کن
چو خطّ دایره برسیم گلنار
یکی شد مستوی بی رنج مسطر
یکی شد منحنی بی رنج پرگار