شمارهٔ ۷۹

دندان و عارض بتم از من ببرد هوش

کاین در نوش طعمست ، آن ماه مشکپوش

جوشان شده دو زلف بت من بروی بر

جانم بر آتش است از آن آمده بجوش

اندر چهار چیزش دارم چهار چیز

هر شب از آن ببردن دل گشته سخت کوش

اندر سمن بنفشه و اندر صدف گهر

اندر سهیل سنبل و اندر عقیق نوش