شمارهٔ ۴

بر سر دنیا فکند از نور چادر ماهتاب

تا جهان را کرد از ان چادر منور ماهتاب

مه در اوج نور خود در آسمان دامن کشان

میرود در وی گریبان بر زمین بر ماهتاب

جام های گازری آرد ز صندوق عدم

از برای خواب اندازد چو بستر ماهتاب

ماه سیمین ترگ را چون با کله دید ، از هوس

زان پریشان کرد دستار حود از سر ماهتاب