شمارهٔ ۱۲

بفال سعد و خجسته زمان و نیک اختر

نشسته بودم یک شب بباغ وقت سحر

ز باختر شده پیدا سر طلایۀ روز

کشیده لشکر شب جوق جوق زس خاور

فلک چو بیضۀ عنبر نمود و انجم او

چنانکه یار کنی سند روس با عنبر

بنات نعش تو گفتی که باشگونه همی

نمود صورت صادی ز هفت دانه گهر