شمارهٔ ۲۸

ای دست منت تو بمن بنده در دراز

درگاه تو ز حادثه من بنده را جواز

درهای رنج بسته بمن بر سخای تو

بر من در سرای تو بیگاه و گاه باز

صد کس نیازمند من و من بجاه تو

در خدمت تو از همه آفاق بی نیاز

امروز بی تو خیره و سرگشته مانده ام

جان در میان آتش و دل در دهان گاز