شمارهٔ ۴۲

ای گلبن روان و روان را بجای تن

پیش آر جام و تازه کن از راح روح من

زان می که رنگ و بوی تقاضا کند ازو

د رکوهسار لاله و در باغ یاسمن

خمری که مشک خفته و بیدار در دو حال

بر رنگ و بوی اوست چو خمار مفتتن

گر در شعاع او گذرد اهرمن شبی

روزی نهان نماند از آن بعد اهرمن